کلکسیون برتر
تبلیغات
برگزیده های سایت

عادت ناپسند ناخن جویدن را اینگونه ترک کنید

اگر گهگاهی ناخن های تان را می جوید مشکلی نیست می توانید از همین حالا این کار را متوقف کنید. اما این مسئله در مورد کسانی که جویدن ناخن به دلیل استرس برای شان عادت شده است فرق می کند. می دانیم که شکستن این عادت زیاد هم راحت نیست اما غیر ممکن هم نیست. […]

نقش موثر نحوه صحبت کردن والدین با کودکان در موفقیت آنها

بیشتر والدین وقتی تصمیم به بچه دار شدن می گیرند کتاب های زیادی در رابطه با اتفاقاتی که در دوران حاملگی می افتد و در مورد نحوه تربیت فرزند می خوانند تا از سلامت و امنیت کودک مطمئن شوند. اما تعداد کمی از این کتاب ها به شما یاد می دهد که چگونه با کودک […]

3 تمرین موثر در تقویت تمرکز حواس برای کاهش اضطراب

اضطراب یکی از رایج ترین مشکلات سلامت ذهن است که اگر درمان نشود کیفیت زندگی را پایین می آورد، ابتکار و خلاقیت را کاهش می دهد و حتی باعث افسردگی می شود. خوشبختانه یک سری روش های خود کمکی وجود دارند که می توانند اضطراب را تا حدودی کاهش دهند و یکی از این روش […]

با انواع مختلف دلایل خونریزی لثه آشنا شوید

خونریزی لثه هرگز امر نرمالی نیست و در واقع یک نشانه خطر برای بیماری لثه می باشد که از تشکیل باکتری و پلاک بر روی دندان نشات می گیرند. بدون شک هیچ کدام از شما دوست ندارید بیماری لثه داشته باشید چون باعث ویرانی در دهان (ریزش لثه) و بدن (بیماری های قلبی) می شود. […]

20 ماده خطرناک و سمی موجود در محصولات آرایشی و زیبایی

اگر شما هم مثل من باشید معمولا سراغ محصولاتی می روید که ظاهر زیبا و فریبنده ای دارند یا بهترین بو را دارند یا حتی فقط به این خاطر که یکی از بازیگرهای معروف از آن استفاده می کند. اما بعد از خواندن چندین مطلب و مقاله در رابطه با سرب موجود در رژلب ها […]

اطلاعاتی مهم و ارزشمند در خصوص “دویدن” برای خانم های باردار

تبریک می گویم شما باردار هستید اما در عین حال می توانید یک دونده هم باشید. هرگز نباید پیاده روی صبحگاهی که باعث کاهش استرس می شود را کنار بگذارید. البته مطالعات و تحقیقات نشان داده است که این ورزش برای بچه هیچ ضرری نمی تواند داشته باشد. و اما نکاتی که هر دونده بارداری […]

ویژگی هایی که کودکان از والدین خود به ارث می برند

ویژگی های جسمی زیادی هستند که ما از والدین مان به ارث می بریم. به عنوان مثال قد، رنگ چشم ها و خیلی موارد دیگر… سوال اینجاست که به جز ویژگی های جسمی چه چیزهای دیگری از اجدادمان به ارث می بریم؟ پس نگاهی به تحقیقات اخیر که در رابطه با ژنتیک شده است واقعیت […]

دانستن این نکات می تواند جانتان را نجات دهد!

تقریبا هر کسی می داند که نباید در حال رانندگی با گوشی پیامک فرستاد و یا اینکه اگر آتش گرفت به جای دویدن باید روی زمین بغلتد. اما ممکن است زندگی ما را در موقعیت هایی قرار دهد که نتوانیم واکنشی سریع و درست داشته باشیم. در این مقاله می خواهم درباره نکاتی صحبت کنم […]

مقایسه تخصصی دو تکنولوژی مدرن ارتباطی 4G و LTE

به احتمال زیاد، اولین خاطره‌ای که در مورد اینترنت در ذهن ما تداعی می‌شود، صدای معروف اینترنت دایل آپ است. آن بوق‌های خش دار، در کنار تمام خاطره بازی‌هایش، من را به یاد ساعت‌ها انتظار و صبر ایوبی که باید برای بارگذاری یک صفحه یا دانلود یک فایل کم حجم، به خرج می‌دادم می‌اندازد. حالا […]

6 علامتی که نشان از وجود لخته خون در رگ های شما دارد!

بیشتر اوقات، لخته‌های خون چیز خوبی هستند. زمانی که دچار آسیب دیدگی می‌شوید خون شما باید به شکل جامد در بیاید و کنار همدیگر قرار گیرد تا بتواند از بروز خونریزی‌های بیشتر و از دست رفتن خون جلوگیری نماید. اما برخی از مواقع نیز وجود لخته خون می‌تواند آسیب جبران ناپذیری به سلامت بدن وارد […]

۵ علامتی که نشان از بیش از اندازه ورزش کردن شما می دهد

همه‌ی ما وقتی کاری که کرده‌ایم بیشتر بد است تا خوب، از حرف زدن فرار می‌کنیم، در مورد ورزش هم همین طور است. اگرچه همان پیدا کردن انگیزه‌ی اولیه‌ی ورزش هم برای خیلی‌ها یک چالش بزرگ است، اما بعضی‌ها که به ورزش معتاد شده‌اند، دیگر دل کندن از ورزش برایشان کار بسیار سختی است. بدن […]

بهترین و موثرترین تمرینات برای داشتن شکمی صاف و تخت

ما از میشل لوویت (مربی شخصی اکثر هنرمندان هالیوودی) درخواست کردیم که یک برنامه برای داشتن شکمی صاف به ما ارائه بدهد و او سنگ تمام گذاشت. اصول او براساس برنامه‌هایی بود، که او برای شاگردان هالیودش پیاده می‌کرد، تمرین‌های قدرتی برای فرم دهی به تمامی ماهیچه‌های بدن و کاردیو که از پس آب کردن […]

7 ترفند موثر و شگفت انگیر برای مراقبت از دندان‌های کودک

خوب حالا که دندان‌های کودک شما در حال رشد است، باید به فکر مراقبت از آن باشید. اگرچه دندان‌های شیری به طور موقت در دهان کودک قرار دارند، سلامت آن‌ها برای لثه کودک و به وجود آمدن دندان‌های دائم ضروری است. به همین خاطر باید مطمئن باشید که دندان‌های در حال رشد کودک به بهترین […]

تازه های داغ ترین اخبار
بیشتر >>
  • گزارش سازمان اطلاعاتی سیا دربارۀ نقش روسیه در پیروزی ترامپ!

  • هزینه رهایی از چنگال داعش چقدر است؟

  • قرارداد خرید ۸ فروند کشتی از کره‌جنوبی امضا شد

  • افشای آزمایش اتمی رژیم صهیونیستی پس از 37 سال!

  • توضیحاتی درباره تغيير واحد پول کشور از «ريال» به «تومان»

  • توهین مشاور امنیت ملی ترامپ به پیامبر و قرآن!

  • دو شرط شکست‌ناپذیری ملت ایران از زبان سردار سلیمانی

  • سفر منطقه‎ای پادشاه عربستان با اهداف ضدایرانی!

  • 9 راهکار پیش روی ایران برای مقابله با بدعهدی‌ امریکا !

  • هشدار مقامات کشور روسیه به اعضای 1+5 در خصوص برجام

  • روابط تل آویو-ریاض/خوش خدمتی عربستان به رژیم صهیونیستی!

  • درخواست کری از سناتورها درباره عدم‌تمدید تحریم‌ها علیه ایران

  • دیده‌بان حقوق بشر: آمریکا فروش سلاح به عربستان را متوقف کند!

  • فحاشی‌های بی‌سابقه پسر محمود صادقی به دستگاه قضایی!

  • رژیم آل سعود نمی تواند از باتلاق یمن خارج شود!

  • راه اندازی حساب توییتر دفتر رهبر معظم انقلاب

  • تلاش حزب حاکم ترکیه برای تغییر قانون اساسی

  • منافقین بهترین گزینه تغییر نظام در ایران

  • رویترز: اوباما با تمدید تحریم ایران موافقت کند!

  • لیونل مسی: برای تمدید قرارداد با بارسلونا هیچ عجله‌ای ندارم!

  • حضور بدون حقوق نیروهای حق التدریس در مدارس!

  • داغ ترین اخبار
  • سیاسی
  • اقتصادی
  • اجتماعی
  • ورزشی
  • چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم

    مجموعه : داستان

    کیفر خیانت و بی وفایی

    در یکی دهاتهای فارس، دهقان با تجربه ای زندگی می کرد. او مردی هوشمند و عارف بود و از عبادت و بندگی خدا بهره تامّی داشت ولی فقیر و تنگدست بود و زندگی بسیار سختی داشت. دست به هر کاری دراز می کرد تا شاید بتواند از فقر و تنگدستی نجات یابد، ولی موفق نمی شد و پیش آمدهای پی در پی و ناگوار بر او وارد می شد و بیش از پیش او را به سختی و رنج می انداخت.

    Hellish Limbo to hell چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
    او زنی داشت که در حسن و زیبایی و جمال نظیر نداشت ولی در مقابل فقر و تنگدستی شوهرش، بسیار اعتراض می کرد و به او زخم زبان و طعنه می زد.
    روزی زن به مردش گفت: «بیا از این جا هجرت کنیم، شاید در دیار دیگری بتوانی خود را از فقر و تنگدستی نجات دهی.»
    مرد گفت: «من با این پیشنهاد موافق هستم زیرا بسیار کسانی بودند که از وطن خود هجرت کردند و در نتیجه به مقام و ثروت رسیدند ولی من از یک چیز می ترسم و آن است که می ترسم راه بی وفایی در پیش
    بگیری و فریب دیگران را بخوری.»
    زن، سوگندها یاد کرد و گفت: «من به عهدی که در شب عروسی و هنگام ازدواج با تو بستم تا آخر عمر وفا خواهم کرد و برای همیشه با تو خواهم بود. این اندیشه ها را از سر بدر کن و خیالت راحت و آسوده باشد.»:
    مرد به پیشنهاد زن، از وطن خود به جای نامعلومی سفر کرد. در بین راه، گه گاهی در بعضی از منازل پیاده شده و استراحت می کردند و دوباره به حرکت خود ادامه می دادند تا اینکه در منزلی، مرد به خواب عمیقی فرو رفت.
    در همین حین، امیر زاده ای که به عنوان شکار به آن اطراف آمده بود گذارش به همان جا افتاد. وقتی که چشمش به زن زیبای آن مرد افتاد، شیفته او شد و به او اظهار عشق و علاقه کرد و گفت: «اگر از آن مرد جدا شوی، به زندگی خوبی خواهی رسید و در ناز و نعمت بسر خواهی برد.»
    زن نیز بر خلاف عهد و پیمانش، راه بی وفایی را در پیش گرفت و آهسته از جای برخاست و از شوهرش که خوابیده بود جدا شد و با آن جوان سوار بر اسب گردید و رفت، تا اینکه به چشمه ای رسیدند و برای قضای حاجت پیاده شدند. زن همین که کمی از چشمه دور شد شیری از راه رسید و آن زن را درید و مقداری از گوشت او را خورد و رفت. امیر زاده چون دید که زن جوان دیر کرده است بدنبال او رفت و دید که بدن پاره پاره او بر روی زمین است.
    از طرفی، دهقان از خواب بیدار شد و زنش را ندید. برای پیدا کردن وی، شتابان به هر سو می دوید تا اینکه به همان چشمه رسید و آن جوان را دید و حال عیال خود را از او پرسید.
    جوان گفت: «زنی را در اینجا دیدم که شیر او را پاره پاره کرده است.»
    دهقان وقتی که زن خود را به آن حال دید و حقیقت ماجرا را فهمید گفت: «این است کیفر خیانت و بی وفایی.»(۱)


    عاقبت دختر خائن

    یکی از سلاطین به نام «اساطرون» در شهری کنار رود فرات سلطنت می کرد. او در اداره امور کشور خود به اندازه ای قدرت به خرج داده بود که «شاپور ذوالاکتاف» احترام او را داشت.
    وقتی که «شاپور» با دولت «روم» صلح کرد، در فکر تسخیر شهر «اساطرون» افتاد. پس سپاهی مجهز را حرکت داد و گرداگرد شهر را گرفت. ولی بخاطر استحکام حصار قلعه، از فتح آن مأیوس گردید و پیوسته در خارج شهر راه می رفت تا شاید چاره ای پیدا کند.
    روزی دختر «اساطرون» بالای حصار شهر آمده بود و لشگر دشمن را تماشا می کرد.ناگاه چشمش به قامت مردانه «شاپور» افتاد و با همین یک نگاه عاشق او شد. پنهانی نامه ای به او نوشت که: «اگر مرا به ازدواج خود در آوری، وسیله تسخیر شهر را فراهم می کنم.» «شاپور» نیز پذیرفت.
    دختر شبانه وسایل ورود لشگریان را فراهم نمود و «شاپور» با سپاهیانش وارد شدند و شهر را فتح کردند.«اساطرون» را کشته و سر او را به نیزه زدند و به مردم نشان دادند. مردم نیز پس از مشاهده سرِ سلطان خود، از «شاپور» اطاعت کردند.
    شهریار ایران هم به پیمان خود عمل نمود و با دختر ازدواج کرد و مدتی با او بسر برد.
    شبی چشم «شاپور» به پشت دختر افتاد که بر اثر خراشیدگی، خون آلود شده بود. پرسید: «این خراش از چیست؟»
    گفت: «در محل استراحت من برگ «موردی» (برگی است لطیف که برای تقویت موی سر و صورت بکار برده می شود) بود که بر اثر تماس با او، بدنم خراش برداشت.»
    «شاپور» گفت: «پدرت، تو را چه اندازه با ناز پروریده است که چنین پوست لطیفی پیدا کرده ای؟»
    او گفت: «پدرم مرا با بهترین وسائل، پرورش می داد و غذایم را از مغز سر گوسفند و زرده تخم مرغ و عسل قرار داده بود.»
    «شاپور» مدتی سر به زیر انداخت و پس از مدتی تفکر، سر برداشت و گفت: «تو با پدری چنین مهربان اینگونه بی وفایی کردی! چگونه با من پایداری خواهی کرد؟!» پس دستور داد که گیسوان او را بر دم اسبی بسته و در میان خارستانی کشیدند تا به درک واصل گردید.(۲)


    مجازات کنیز و غلام زناکار و خائن

    «احمد بن طولون» امیر زاده صالحی بود. در سن کودکی، روزی یک عده بینوا را بر در خانه خود مشاهده کرد لذا پیش پدرش رفت تا برای آنها چیزی بگیرد.
    پدر به او دستور داد تا به فلان اطاق رفته و قلم و دوات بیاورد تا جهت فقرا و بینوایان چیزی بنویسد. «احمد» بنا به دستور پدر، به همان اطاق وارد شد ولی ناگهان با منظره شرم آوری مواجه شد. او دید که خادمی با کنیزی از آن خانه، با هم مشغول عشقبازی و زنا هستند.
    «احمد» بدون معطلی قلم و دوات را برداشت و به نزد پدرش برد ولی از ماجرا چیزی نگفت.
    آن کنیز زناکار و خائن، با خود چنین فکر کرد که: «الان احمد داستان ما را به پدرش می گوید و پدر نیز ما را مجازات می کند.» برای پیشگیری از این مطلب، یک راست به نزد «طولون» رفت و گفت: «فرزند شما احمد با اینکه بچه است ولی در فلان اطاق نسبت به من دست خیانت داراز کرده است.»
    «طولون» که هرگز از پسرش انتظار چنین عملی را نداشت خیلی ناراحت شد و بدون تحقیق، نامه ای به یکی از مأمورین نوشت که به محض خواندن این نامه، حامل آن را گردن بزن. سپس آن نامه را به دست فرزندش «احمد» داد که به فلان مأمور برساند.
    او که از مضمون نامه بی اطلاع بود، بدنبال امر پدرش حرکت کرد. ناگاه به همان کنیز برخورد کرد. کنیز پرسید: «کجا می روی؟»
    «احمد» گفت: «در این نامه حاجت مهمی است و من آن را به محل خود می رسانم.»
    کنیز از «احمد» خواست که نامه را به وسیله خادم مورد نظر خود بدهد تا او برساند.» «احمد» نیز قبول کرد و آن کنیز، نامه را به همان خادم زنا کار داد تا غضب امیر نسبت به «احمد» زیادتر شود.
    خادم متخلف، نامه را تسلیم مأمور کرد و مأمور با خواندن نامه دستور داد سر از تن خادم جدا کنند. بعد سر بریده اش را نزد امیر فرستاد.
    امیر با تعجب، «احمد» را خواست و صدق مطلب را از وی پرسید. «احمد» هر چه که دیده و نگفته بود را به عرض پدر رسانید.
    «طولون» دستور داد کنیز بیاید. وقتی که آمد، صدق مطلب را از او خواست و او هم مجبور به گفتن حقیقت ماجرا شد. امیر وقتی که از حقیقت مطلب با خبر گردید دستور داد آن کنیز را مجازات کنند.(۳)


    ماجرای چسبیدن دست مرد به بازوی زن نامحرم

    زنی در کعبه طواف می کرد و مردی هم پشت سر آن زن می رفت. (لحظه ای) آن زن بازوی خود را خارج کرد و آن مرد دستش را دراز نمود و بر روی بازوی آن زن گذاشت. خداوند دست آن مرد را به بازوی زن چسباند. مردم ازدحام نمودند، بطوری که راه عبور بسته شد. کسی را پیش امیر مکه فرستادند و امیر مکه، فقهاء و علماء را حاضر نمود و آنها فتوا دادند که باید دست مرد را ببرند، چونکه آن مرد مرتکب جنایت شده است.
    امیر مکه گفت: «آیا در اینجا از خانواده پیغمبر (ص) کسی هست؟»
    گفتند: «بلی! حسین بن علی (ع) اینجا است.»
    امیر مکه کسی را نزد امام حسین (ع) فرستاد. امام حسین (ع) تشریف آوردند. به آن حضرت عرض کردند: «ای فرزند رسول خدا! حکم خدا درباره اینها چیست؟»
    امام حسین(ع) رو به کعبه نموده و دستهایشان را بلند کردند. مدتی مکث فرموده و دعا نمودند. بعد بطرف آنها تشریف آوردند و دست آن مرد را از بازوی زن خلاص نمودند.
    امیر مکه عرض کرد: «یا حسین! این مرد را برای این کاری که از او سر زده است، عذاب نکنیم؟»
    حضرت فرمودند: «نه.»
    می گویند آن مرد، همان «جمال» بود که در کربلا دست امام حسین (ع) را قطع نمود و اینگونه لطف حضرت را جواب داد!!(۴)


    مسئله مساحقه زن و کنیز باکره

    جماعتی برای سؤال کردن یک مسئله پیش امیر المؤمنین (ع) آمدند. پیش از اینکه علی (ع) را ملاقات نمایند، با امام حسین (ع) دیدار نموده و پرسیدند: «علی (ع) کجا هستند.»؟
    امام حسن (ع) فرمودند: «حاجت شما چیست؟»
    عرض کردند: «می خواهم مسئله ای را حل کنیم.»
    حضرت فرمودند: «آن مسئله چیست؟»
    گفتند: «مردی با زن خویش جماع نمود. چون کارش تمام شد، برخواست و رفت. بعد، آن زن برخواست و با کنیزی که هنوز باکره بود مساحقه نمود و آن نطفه را که از مرد گرفته بود را به او ریخت. آن کنیز نیز حامله گشت. اکنون حکم چیست؟
    امام حسن (ع) فرمودند: «حل مسائل مشگله، مخصوص علی (ع) است. من نیز میگویم، اگر درست گفتم که از فضل خدا و توجه امیرالمؤمنین(ع) است و اگر خطا کردم، من کرده ام و امید است که انشاء الله خطا نکنم.»
    سپس فرمود: «نخست باید بهای مهر کنیز باکره را از آن زن گرفت. چرا که هنگام زاییدن، بکارت او از بین می رود. بعد از آن، باید زن را که شوهر دارد حد زنای محصنه زد. آنگاه باید انتظار کشید تا آن کنیز حمل خود را بگذرد، بعد باید آن طفل را به صاحبت نطفه که پدر او است، باز گرداند. آنگاه کنیز را نیز باید حد زد.»
    آن جماعت این کلمات را شیندند و چون به خدمت امیرالمؤمنین(ع) رسیدند و از آن حضرت نیز پرسش کردند (و جواب امام حسن (ع) را نیز ذکر نمودند.) حضرت فرمود: «اگر از من سؤال می کردید چیزی افزون تر از آنچه فرزندم گفته است نمی شنیدید.»(۵)


    کنیز ماه روی و دو خلیفه عباسی

    «هادی» خلیفه عباسی که برادر«هارون الرشید» بود، نسبت به کنیزی به نام «غادر» عشق و علاقه فراوانی داشت.
    آن کنیز بسیار زیبا و قشنگ بود و صدائی جذاب و دلربا داشت. اطلاعات ادبی را با ذوقی بس لطیف و دل انگیز به هم آمیخته بود. شبی این کنیز در کنار «هادی» نشسته و با زمزمه شیوایش او را سرمست کرده بود. دفعتاً افکاری بی سابقه به مغز خلیفه هجوم آورد و بی اختیار آثار حزن و پریشانی خاطر، بر چهره اش آشکار شد.
    این حالت خلیفه از نظر «غادر» پوشیده نماند. علت افسردگی او را جویا شد. «هادی » گفت: «هم اکنون بر دلم گذشت که من خواهم مرد و بعد از مرگ من، برادرم «هارون» بر مقام خلافت تکیه خواهد زد توهمانطوری که با این جمال زیبا دل مرا در اختیار گرفته ای با او نیز همین کار را خواهی کرد.»
    کنیز گفت: «خدا نکند بعد از شما زنده بمانم» و به دنبال این حرف هر چه با ناز و عشوه خواست که «هادی» را بر سر ذوق آورده و او را از این خیال منصرف کند ممکن نشد. خلیفه گفت: «این حرفها را نمی پذیرم. باید سوگند یاد کنی که بعد از من با هارون همنشین نشوی.» کنیز قسم خورد و پیمان محکمی بست که این کار را نکند. خلیفه سپس برادرش «هارون» را خواست و از او نیز عهد گرفت و وادار به قسم خوردنش نمود که پس از او با کنیز مورد علاقه او همبستر نشود.
    یک ماه بیشتر نگذشت که «هادی» مرد و «هارون» خلیفه شد. روزی «هارون الرشید»، «غادر» را خواست و به او گفت: «باید از تو بهره مند شوم.»
    ولی کنیز امتناع ورزید و گفت: «سوگندهایی را که خورده ایم چه می کنی؟»
    «هارون» گفت: «من از طرف تو و خودم کفاره قسم ها را داده ام.»
    پس «غادر» قبول کرد و خودش را در اختیار «هارون» گذاشت. پس از چندی «هارون » چنان شیفته «غادر» شد که ساعتی را بدون او بسر نمی برد.
    شبی این کنیز سر در دامن «هارون» گذاشته و به خواب رفته بود.
    ناگهان وحشت زده بیدار شد.هارون پرسید: «چه شده است که اینقدر ناراحت و وحشت زده شده ای؟»
    او گفت: «هم اکنون برادرت هادی را در خواب دیدم. اشعاری خواند که مضمون آن اشعار این بود که: «بعد از در گذشت من پیمان را شکستی و با برادرم هم آغوش شدی. راست گفته هر که اسم تو را «غادر» (یعنی: خیانتکار) نهاده است.»
    سپس گفت: «ای هارون! من می دانم که امشب به هادی ملحق خواهم شد.»
    «هارون» برای تسلی او گفت: «خواب آشفته ای بوده و چیزی نیست.» ولی آنطورها که «هارون» فکر می کرد نبود. بلافاصله رعشه شدیدی اندام موزون کنیز را فرا گرفت و چنان به خود پیچید و مضطرب شد که صورت زیبا و چشمان سحر کننده اش در نظر «هارون» هول انگیز گردید.
    «هارون» بی اختیار خود را عقب کشید و طولی نکشید که کنیز زیبا روی در پیش چشمان مشتاق «هارون» جان داد.(۶)


    زن آلوده و عابد بنی اسرائیل

    زنی فاسد و هرزه گرد، با چند نفر از جوانان بنی اسرائیل روبرو شد. با قیافه زیبا و آرایش کرده خود آنها را فریفت. یکی از آن جوانان به دیگری گفت: «اگر فلان عابد هم این زن را ببیند فریفته اش خواهد شد.»
    زن آلوده چون این سخن را شنید گفت: «به خدا سوگند تا او را نفریبم به خانه برنمی گردم.»
    پس شب به خانه عابد رفت و درب را کوبید و گفت: «من زنی بی پناهم! امشب مرا در خانه خود جای بده.» ولی عابد امتناع ورزید.
    زن گفت: «چند نفر جوان مرا تعقیب می کنند، اگر راهم ندهی، از چنگشان خلاصی نخواهم داشت.»
    عابد چون این حرف را شنید به او اجازه ورود داد. همین که آن زن داخل خانه شد لباسش را از تن خود بیرون آورد و قامت دلارای خویش را در مقابل او جلوه داد. چون چشم عابد به پیکر زیبا و اندام دلفریب او افتاد چنان تحت تأثیر غریزه جنسی واقع شد که بی اختیار دست خود را بر اندامش نهاد. در این موقع ناگهان به خودش آمد و متوجه شد که چه کاری از او سرزده است. به طرف دیگی که برای تهیه غذا زیر آن آتشی افروخته بود رفت و دست خود را در آتش گذاشت.
    زن پرسید: «این چه کاری است که می کنی؟»
    او جواب داد: «دست من، خودسرانه کاری انجام داد، حالا دارم او را کیفر می دهم.»
    زن از دیدن این وضع طاقت نیاورد و از خانه او خارج شد. در بین راه به عده ای از بنی اسرائیل برخورد کرد و گفت: «فلان عابد را در یابید که خود را آتش زد.» و وقتی آنها رسیدند مقداری از دست او را سوخته یافتند. (۷)


    عاقبت چشم چرانی برادران مؤذّن

    در شهری سه برادر بودند که یکی از آن ها مؤذن مسجد بود و در بالای مناره مسجد، اذان می گفت.
    این برادر پس از چند سال فوت کرد و برادر دوم مؤذن شد و بر بالای مناره مسجد اذان می گفت او هم حدود ده سال به مؤذنی مشغول بود تا اینکه برادر دوم هم فوت کرد.
    پس از آن مردم نزد برادر سوم رفتند و از او خواستند او هم چون دو برادرش به اذان گوئی بپردازد. اما وی از پذیرفتن اجتناب کرد.
    وقتی با اصرار زیاد مردم روبرو شد به آنان گفت: «من اذان گفتن را بد نمی دانم ولی اگر صد برابر پولی را که پیشنهاد می کنید به من بدهید باز هم نخواهم پذیرفت زیرا این کار باعث شد دو برادر من بی ایمان از دنیا بروند. وقتی لحظات آخر عمر برادر بزرگترم رسید خواستم بر بالینش سوره یس تلاوت کنم که با اعتراض و فریاد و نهیب او مواجه شدم.
    او می گفت: قرآن چیست؟ چرا برایم قرآن می خوانی؟
    برادر دوم هم به این صورت در هنگام مرگش به من اعتراض کرد.
    از خداوند کمک خواستم که علت این امر را برایم روشن گرداند زیرا آنان مؤذن بودند و این کار از آنان انتظار نمی رفت.
    خداوند برای آنکه ماجرا را به من بفهماند زبان او را گویا کرد و در این هنگام برادرم گفت: «ما هر گاه که بالای مناره مسجد می رفتیم به خانه های مردم نگاه می کردیم و به محارم مردم چشم می دوختیم و خلاصه چشم چرانی باعث این بی ایمانی و عذاب گردیده است.»(۸)


    عاقبت وزیر هوس باز و شاهدان دروغگو

    یکی از وزیران معتصم برای خود قصر بلندی که مشرف به خانه های اطراف بود ساخته بود و همیشه در آن قصر می نشست و به زنان و دختران همسایه نگاه می کرد.
    روزی چشمش به دختر یکی از همسایگان که بسیار زیبا و خوش اندام بود افتاد و عاشق او شد.
    به همین خاطر عده ای را به عنوان خواستگاری نزد پدر آن دختر که مرد تاجری بود فرستاد ولی تاجر قبول نکرد و عذر خواهی نمود که ما شایسته وصلت با وزیر نیستیم. و باید با هم شأن وهم کفو خود وصلت کنیم.
    وزیر آن چنان به عشق دختر گرفتار شده بود که حاضر بود برای رسیدن به او به هر کاری دست بزند.
    این راز را به یکی از نزدیکان خود گفت و از او کمک خواست.
    آن مرد گفت: «اگر هزار دینار خرج کنی من تو را به آرزویت می رسانم.»
    وزیر پول را به او داد و گفت: «حتی اگر دو هزار دینار هم لازم باشد من حاضرم در این راه بپردازم.
    آن مرد هزار دینار را نزد ده نفر از افراد عادل که شهادتشان نزد قاضی پذیرفته بود آورد و جریان عشق سوزانی وزیر را برای آنها توضیح داد و داستان را آن چنان جلوه داد که اگر این کار انجام نشود جان وزیر در خطر است. سپس به هر کدام صد دینار پرداخت و از آنها خواست که شهادت بدهند دختر به عقد وزیر در آمده است.
    آنها نیز قبول کردند و پیش قاضی شهادت دادند.
    بعد از انجام مراسم لازم، وزیر شخصی را پیش تاجر فرستاد و گفت: «چرا زنم را در خانه نگه داشته ای؟ هر چه زودتر او را به خانه خودم بفرست.»
    تاجر وقتی از جریان با خبر شد به قاضی شکایت کرد اما قاضی حکم کرد که وزیر مهریه دختر را به پدرش بپردازد و دختر را با خود ببرد.
    تاجر آن چنان سرگردان و حیران شد که نزدیک بود دیوانه بشود. هر چه تلاش کرد خود را به معتصم برساند موفق نشد.
    یکی از دوستانش او را راهنمایی کرد و گفت: «می توانی لباس مخصوص کارکنان داخل قصر را بپوشی و داخل قصر بشوی و خود را به معتصم برسانی.»
    پس تاجر همین کار را کرد و به حضور معتصم رسید و داستان را پنهانی برای او بازگو کرد.
    معتصم دستور داد وزیر را با شهود حاضر کنند. وزیر خیال کرد اگر اصل قضیه را بگوید از آن جا که مهریه زیادی برای دختر پرداخته بود مورد بخشش واقع می شود.
    شهود هم همین فکر را کردند و همگی به خیانت خود اقرار نمودند.
    معتصم دستور داد تا هر یک از شاهدان را در کنار قصر حکومتی به دار بیاویزند و وزیر را داخل پوست گاوی که تازه کشته شده بگذارند و آن قدر با عمود آهنین به او بزنند تا گوشت و پوستش با هم مخلوط شود.
    به تاجر هم دستور داد که دخترش را به خانه ببرد و تمام مهریه دختر را هم به او بخشید و فرمان داد که کسی حق اعتراض به او را ندارد.(۹)

    _____________________________________________________________________________
    همچنين مطالعه بفرماييد...
    _____________________________________________________________________________
  • تازه ها
  • مطالب هفته
  • مطالب ماه
  • دانش و فناوری
    توصیه های پزشکی
  • با انواع مختلف دلایل خونریزی لثه آشنا شوید

  • 6 علامتی که نشان از وجود لخته خون در رگ های شما دارد!

  • ۸ اشتباه متداول روزانه که سلامت چشم را به خطر می اندازند!

  • سیستم ایمنی بدن خود را به صورت طبیعی تقویت کنید

  • 4 علامت مخفی که نشان از پوکی استخوان‌های شما میدهند!

  • تازه های تصاویر
    بیشتر >>
  • شکار لحظه ها : زمانی که طبیعت تبدیل به کمدی می شود!

  • نقاشی و طراحی های مینیاتوری زیبا بر روی اشیاء کوچک

  • برندگان مسابقه عکاسی “دنیایی که هرگز ندیده اید” مشخص شدند

  • پرتره هایی خلاقانه و زیبا از حیوانات روی پر پرندگان

  • خطرناک‌ترین جانداران قاتل جهان را بشناسید + عکس

  • تصاویری زیبا از اعماق دریا که شما را شگفت زده خواهند کرد

  • عکس هایی دیدنی از تصاویر تلفیقی روز و شب در استانبول

  • نگاهی گیرا بر شگفت انگیز ترین مجسمه های دنیا

  • تصاویری بسیار زیبا از فستیوال سگ هندوها

  • پرتره های ساخته شده بسیار زیبا از ترکیب میوه های ارگانیک

  • نقاشی هایی خلاقانه از دختران زیبا با لباس های گلی

  • پرتره های کوئیلینگ کاغذی با ادغام در چهره کهنسالان

  • تصاویری زیبا و خیره کننده از فستیوال کوه سوزان در ژاپن

  • تصاویری سحرآمیز و فوق العاده زیبا از کرم های شب تاب در ژاپن

  • ترسیم نقاشی‌های حیرت انگیز “هایپر رئالیسم” با زغال و گرافیت

  • نامرئی در روز: مجموعه تصاویر الهام بخش “میکو لاگرستد”

  • تصاویری منتخب از مسابقه عکاسی سفری گاردین ریدرز

  • نقاشی هایی هایپر رئالیست از جواهرات بسیار زیبا

  • تصاویری زیبا از نقاشی هایی که با اشیاء تکمیل شده اند!

  • نقاشی هایی برگزیده از هنرهای خیابانی اساطیری

  • جلوه هایی طبیعی از نقاشی های نمکی با معکوس کردن رنگ ها

  • تصاویری منتخب از مسابقه عکاسی محیط زیست آتکینز

  • تصاویری زیبا از مناظر سورئال کویرهای ایالات متحده

  • تازه های دنیای مد و پوشاک
    بیشتر >>
  • راهنمای اصولی و حرفه ای برای انتخاب شلوار جین مردانه

  • شرابی و طوسی بهترین ترکیب رنگ مخصوص لباس های پاییزی

  • ۱۶ سبک و مدل شیک برای پوشیدن شال های پشمی شطرنجی

  • ۱۶ مدل خاص و زیبا از پوشش های پاییزی با پانچو

  • اشتباهاتی که ما در انتخاب لباس مناسب مرتکب می شویم

  • ۱۰ برند معتبر و خاص از معروف ترین و لوکس ترین جواهرات دنیا

  • بهترین روش های بستن شال جهت داشتن ظاهری باوقار

  • ترکیب هایی زیبا از لباس های خاکستری رنگ مناسب فصل پاییز

  • ۱۰ ساعت گران قیمت و لوکس برای هدیه دادن به خانم ها

  • ست لباس پاییزی با نیم بوت های زیبا برای فصل پاییز

  • کیف های فوق لوکس که فریاد می‌زنند: “صاحب من پولدار است”

  • با رنگ های لباس های رویایی مخصوص پاییز امسال آشنا شوید

  • بدون هزینه های سنگین هم می توان ظاهر خوبی داشت

  • لباس های شیک ، زیبا و خنک مخصوص فصل تابستان

  • منتخبی زیبا و خاص از لباس های شیک برای کودکان

  • منتخبی خاص از زیباترین مدل های شال و روسری

  • ۵ عطر منحصر به فرد مردانه مناسب خانم ها !

  • این عطرهای تابستانه شما را با خود به سواحل دریا می برند!

  • ۱۶ روش زیبا و متفاوت جهت بستن حرفه ای دستمال سر

  • بررسی و معرفی بهترین عطرهای تابستانه برای آقایان

  • مشاوره‌ حرفه‌ای و تخصصی برای خرید لباس‌های سایز بزرگ

  • برگزیده ای از زیباترین ژورنال لباس های عروس مدل ایتالیایی

  • ۱۰ مورد خاص از زیورآلاتی که هر دختر خانمی باید داشته باشد

  • کلیه حقوق مادی و معنوی محفوظ و متعلق به سایت کلکسیون برتر می باشد.